شصعر:دياکؤ مرادي .... کاميان بذمصرم خولةم ثص أاناطيرص وةدواوخةم بؤ سةردةمي بابةوان و دايکةوان نا نا بؤ سةردةمي .... با بؤت بطصأمةوة خواية کامةت بؤ بطصأمةوة تؤ نةبووي! نا هةبووي! ئةها خةوتبووي جةبرةئيل هات ئايةتي ئةنفالي لص دزي و هصناية سةر زةوي آآآ درصذةي ئةنفال دةستي ثصکرد و دةستي ثصکرد و سووأا سووأا... خوا طيان بأوانة تؤوخواکةت ضاوصک لة هاردي کامثيؤتصرةکةت کة ئا... دراوي D نا ببورة دراويK هةمووي فأين آ آ آ آ آ آ فأين بوون بة ثةثوولة ئةوةي ثةثوولةي ثص جوان بوو طرتي و کردي تابپؤ لة ديواري ديوةخانيان هةپواسي.
+ نوشته شده در ساعت توسط |
«باپندة وتةناف» لة ثةنجةرةي دا ثرسيم تؤ کصي؟ طووتي:هةتاو بص خةياپ دةستم داية تةناف... لة ثةنجةرةي دا ثرسيم تؤ کصي؟ طووتي:مانط بص خةياپ دةستم داية تةناف... لة ثةنجةرةيان دا طووتيان:طشت ئةستصرةکاني جيهان... بص خةياپ دةستم داية تةناف... لة ثةنجةرةي دا ثرسيم تؤ کصي؟ باپندةيةکي ئازادم خصرا ثةنجةرةکةم کردةوة لصي.








وةرطصأاني:حةسةن ئةشعةري
+ نوشته شده در ساعت توسط |
ئةوساتانةي ئةفسوون ميواني دپي شاعيرة و طريان ُزايةپةي غوربةتة دپمان شؤأي تيشکي ئةرخةواني جؤزةردان و هةزاران ضةثکة طةنم بؤ جةزبةي سةماي قومري. ساپانصکة شةثؤلي ثيانؤي دةريا تةأي کردووين و لة ذصر ثةنجةي مصهرةباني ماسيةکاندا هصمنانة سةمفؤنياي تينوويةتي وشةکان دةخوصنينةوة طةر ماضي دةفتةرة شصعري مرواري نةبوواية مةرط بةرؤکيُ کانياوي ثةلکة زصأينةي دةطرتين و ناونيشاني تريفة و دپداريمان بة خاک دةسثارد لة شةوکةراني ئاطر و بپصسةي رووناکي سةفةرصکي ئاشقانةدا هاذةي دةفي دةروصش و شةراب بؤ خةمصکي ناوادة «باران بارانة نم نم تةأمي کرد مةستي ضاوةکةت لة دين دةرمي کرد» 12ي جؤزةرداني 2705
آهةناسةيةک لة شةيدايي أيحانة ثصش کةش بة طرووثي هةپثةرکصي لة دايک بوونت آ

![]()
![]()
+ نوشته شده در ساعت توسط |
ديسان دةمهةوص لةضاوتان بنووسم لةهةنارة شةرمنةکاني فرمصسک لة کؤتايي أازو أةوةي کؤترةکاني هةرضي ثاييز و ئصوارة دةمصکة تامةزرؤي خةسارةتي ثياسةي عةشقصکي بة ساپاضووم بةپام دةستم هصشوي وشةکان ناطرص. دةمصکة لة سةر مصحرابي ئةبرؤتان خةريکي بةرائةتي شةرم و خةندة و خوناوي بةفرانبارين دةمصکة هاتووين ضاومان لة مينابةندي ئاطربةس و شوصن ثصي ئاشتي خوازيتان بأيوة أووخساري ئةم ئصوارةتان لة شةأابي خةوف وتةکيةي دةروصشاني شصعر دا بةرامةي أووبار وعيشوة و نازي لص دةبارص ئصوة لة کؤنفرانسي دةريا دا خةياپتان کرد بة حةقيقةت و حةقيقةت تان کرد بة ئاواز ئةم جارةيان دةريا ضاوي لة ئصوة کرد تا شةثؤلي تووأة و هةپضووي بة طذ تؤأي أاوضي داکا خوا ضاکتان بؤبکا ئصوة يةکةم کأنؤشتان بؤ هةرةس و تاوان برد ئا... ئةمجارةيان هاتووين و ناطةأصينةوة هاتووين تةکليفي بووکة شووشة و مناپ و خوا أوون کةينةوة ماپتان ئاوا خةونتان وةنةوشةيي مةرطتان سةوز ضةثکة طوپتان طةزيزة خؤ شصعر ئيعترافي أةها بوون نيية! شصعرکؤترة شصعر بارانة شصعردةرياية دةريا... ئصوة نامووستان سصوة و بة هةپة داضوون ئصوة دووذمنتان ئةهريمنة و سيلةي تفةنطتان لة شصعر طرتووة بة ضاوتان قةسةم هةرضي نووسيم وانةي ذيانصکي مةحکوومة وبةس لصطةأصن با بنوص هةتاو لصطةأصن با بپصم بص باک غيرةتمان شةهادةتي خةرامان و سةفةري خوصنمان دوزةخة دوزةخ. 4/1/85کاوة حةسةن ثوور
نامه یه ک بو ئیوه - کاوه حه سه ن پوور
+ نوشته شده در ساعت توسط |
گابريل گارسيا مارکز، خالق "صد سال تنهايی" و "عشق در سال وبايی" و بسياری آثار ديگر می گويد: "در روزنامه نگاری، گنجاندن يک واقعيت دروغ کافی است تا تمامی کار را بی ارزش کند، در مقابل در داستان، گنجاندن يک واقعيت راست به تمامی اثر مشروعيت می بخشد." مارکز می گويد که نخست، شگرد گفتگوی درونی را از جيمز جويس می آموزد؛ کاربرد اين شگرد نزد ويرجينيا ولف را بهتر می پسندد و سرانجام در می يابد که مبتکر آن، نويسنده گمنام کتاب "عصا کش ترمسی" است. ناگفته نماناد که کتاب ياد شده Lazarillo de Tormes مال پانصد سال قبل است و يکی از مهم ترين متون در زبان اسپانيايی، کتابی که بر دون کيشوت سروانتس نيز اثر گذاشته است. از همه مهم تر، کتاب حاوی داستانی است که من عين آن را در کليات عبيد زاکانی ديده ام، در حالی که عبيد، دويست سال قبل از نويسنده گمنام عصا کش ترمذی زندگی می کرده است. عصاکش، پسر بچه فقير، يتيم و هميشه گرسنه ايست که جلودار و عصا زن يک گدای نابينای حرامزاده و لئيم است. موضوع مهم برای مارکز، برای اين که به قول خودش از داستان های روشنفکری ابتدای کارش در بيايد، پيدا کردن ارتباط ادبيات با زندگی بود و ادبيات آمريکای لاتين در اين زمينه کمک زيادی به او می کند. او به نويسنده جوان توصيه می کند(توصيه ای که تقريباً همه می کنند) که در خصوص چيزی بنويسد که بر خود او گذشته است: "هر کس می تواند هر چيزی را بنويسد به شرط اين که باور کردنی باشد... در پيدايش کتاب هايم هميشه تصويری دخالت داشته است. ساخت، مسئله ايست صرفاً بسته به شگرد[تکنيک] و اگر نويسنده در ابتدای کار آن را نياموخت، ديگر هيچگاه نمی آموزد... يکی از دشوار ترين کارها، نوشتن بند اول داستان است." مارکز هم مانند بسياری از نويسندگان حرفه ای که در هر روز سهميه معينی از صفحات را سياه می کنند، هميشه يک پاراگراف آخر را نمی نويسد و نگه می دارد برای سهميه فردا، زيرا می خواهد وقتی فردا دوباره پشت ميز نشست، يک پاراگراف برای شروع داشته باشد و مجبور نباشد از صفر شروع کند. 
+ نوشته شده در ساعت توسط |
ترجمه از کردي حسن اشعري نقده
در گذشته هاي ناپيدا
زاده ميشود کودکي
شکوفا ميگردد
قلب من از شادي و اندوه
زندگي به آرامي
به خواب است در گهواره اش
عشق و ترحم منش
ديده مي گشايد.
زندگي کودکي
بر شيشه پنجره نفس مي کشد
و
جهان سخت گذر
در عبور است اينک
کودکي غرق در خوابست
پيرمردي رفته از دست
اي پدر رفته از دستم
ببخشاي پسرت را.
منبع متن کردي:ماهنامه مهاباد شمارة 62
+ نوشته شده در ساعت توسط |
ترجمه از کردي حسن اشعري(نقده) ((نامه های غربت)) نامه شماره 1 غنچه ايست وحشت سپيده دمان بر تارک افق غربت ميرويد مرگ نارنجي است در حيات اجاره نشينان فراق ميرقصد بردرخت زمان ابر در گهواره باد مي جنبد و نميداند دنيا کوهيست وهم آلود و ديدگان غربت لوچ آآآ براي چه مي خواستمت يسنا در اين جهان «پير بي بنياد»آ ترا براي چه ميخواستم يسنا اگر نگاهت به آبي زندگيم ره نميبرد بهانه هاي کودکانه ات اگر آشنا نمي کرد به ديار اشکهايم مگر به افسون پنجه هايت آرامش به جهان باز آيد مگر به نگاه نرگسي ات آب دوباره جان يابد خورشيد رجعت کند به مدار خويش بي نفسهاي اهوراييت يسنا باد ... باد نيست بي نوازش دستهاي تو به هجوم نوباوه ابري مچاله مي گردد سنگ آآآ در اين غربت عبث ميهن پنجره ايست بي آسمان و ميبردم با خود پرواز کبوتران فرصت آنم نيست فرستم نامه اي به نشاني پنجه هايت کاش در حضور تو بهار ميدانست جهان يک انار دل تنگ است با خنده هاي تو به سخن مي آيد. آجهان پير است و بی بنياد از اين فرهاد کش فرياد که کرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم «حافظ»
+ نوشته شده در ساعت توسط |