«نامه هاي غربت» نامة- 6- فريدون ارشدی ترجمه ازکردي:حسن اشعري-نقده مي دانستم يسنا مي دانستم که ماه پاره ای ازما را باخود خواهد برد مطمئن بودم باران نردبامی به ما ارزانی خواهد داد برای رسيدن به رنگين کمان کاش به هنگام رهايي پرتوي از آفتاب آريز ارمغان مي آوردي گلدان غربت ما را کاش مي پرسيدي از«عباس کمندي» از چيست ترانه هايش مي تراوند چنين طعم گريه و به مي گفت بي گمان، هر سرايي که نيفشاند بوي او شود کور و به عطش بنشيند ای کاش می توانستی سهره شاعر وکّنار نويسنده را برگيری از دفتر نقاشي هايت تا در سايه سار نارنجستان اين دامنه بساطی می گسترديم از جيغ داستان وچهچه ی شعر آآآ سفر اين جاده ها را نهايت کي خواهد بود؟ کي فرا مي رسد آن روز ساية درخت ون برچيند ما و عروسکهايت را؟ بگذار کودتا کنيم يسنا کودتا عليه ممنوعيت آتش نوروز در چهارراه«بايه وه» عليه کبوتر فروشان مسجد «هاجره خاتون»و اجاره رفتن خانه هايي که خوابهايمان در طعم انجير حياطشان بر جا ماند کودتا عليه باج گيران مرز «بناوه سوته» آآآ نوروز امسال آيا کدامين دوست به ياد دختري که ماه را طالبي صدا مي کرد ماهي قرمز بر سفرة هفت سين خواهد نهاد؟ به ياد داري يسنا؟ ماهيِ يک چشم ما تنها به ديده اي نظاره مي کرد در اقبال ما؟ آآآ غربت غبار بارانيست يسنا يکسان مي بارد بر جهان غريبه ها جاروي هيچ سپوري را توان آن نيست بروبد غبار نشسته بر خيابان قلب غريبان را آآآ چه عمر زود گذری بود يسنا و چه دور هستی تواز باران پاييز شهر من بگذار سر نهم بر شانة اين قحط سال وگوش سپاريم به آواز هجران سنگ وامواج رود چونان که دستهای چروکيده پدر ور ميرود با موهای جو گندمی اش پنجه فراق نيز وجين ميکند نی نی چشمانم را گرچه ميدانم هنوز که می توانيم کودتا کنيم با پروانه گل روی پيراهنت. 3/7/85 پي نوشت ها: آريز:نام گردنه ايست در غرب سنندج عباس کمندي:از خوانندگان مشهور و خوش صداي کرد مسجد هاجره خاتون:از مساجد قديمي سنندج بناوه سوته:از روستاهاي مرزي کردستان ايران بايه وه:چهار راهيست در مريوان 
+ نوشته شده در ساعت توسط |