برای «کازی» و قلب غریبش (از کولاک این پاییز نا به هنگام در حسرت مرگ بنفشه و نور) پامال مانده از تلالو برف و بهشت عاصی ز هق هق زمهریر اشک شمیم کلام یاس گون به فه و گیسوان سیاه پوش دختری در برآیینه ی حسرت کیست سرشک باران ِاندوه گل میخک حسرت سیب و انار؟ غربت اتاق عسلی ات قلمرو مرگ است و یک پاییز لجباز نیمه شبان شعر من تلخاب شیدایی و عشق است و نشانی ز برف در ضیافت خداوندگارو گناه ازلی سهم ماست تسلای ظلمت و ناکامی اندیشه ی ما حیران از شهادت نرگس و عشق و گل سرخ اندوه گرُ گرفته ی سینه سرکشت دانه دانه آبم می کند رفیق تو حریم سبز تار و مضرابی از لحظه های این عشق دلفریب می بخشی پرندگان سپیده دم را ترنم دلنشین خواب.
+ نوشته شده در ساعت توسط |