«پرواز» غرقه در خوابی تاریک و بی روح ـ من ـ نهان به زیر چتری از یخبندان پاییز و پرواز پرنده سه شنبه های آزاد و خموش شرق می کاوند جهان را درودهای سپیده دمان تابستان زمهریر جهنم فاصله را ........... ترک می کرد عطر پاییز تراژدی لحظه های عشق را امروز دوشنبه است و موسم پرواز قمری بر بام کوچک پرچم و چراغ های کم سو می خوانم بی شنبه و بی جمعه های خدا را امروز روز نهایت عشق است تنگ غروب پرنده ها ترک می کنند سرزمین سرخ و تصویر بی روح را من و خدا هر دو تنها می مانیم برجا بر ایوان قلمرو پاییز امشب جدایی افتاد دستهای ما را قلب من به زیر ... برفاب آذر آب شد امشب با خدا پرواز کردم رو به کاخ شعر بامداد. 10/2/85
+ نوشته شده در ساعت توسط |