
دهسهلات دارانی مهئیوس
خولیایانه دوو جیهان له نێو سینگت دا
لهرهی دوسهت تهنگهتاوی لهدهرونما
ئهگهر قهدهغه
ئهگهر قاچاغ
مهشخهڵی ههموو پێغهمبهرهکان پهنجهم - دهڕوخێ
ئهوسا ژنێک تفهنگهکهم
به قا قای کێلهکانی چهگوارا ههڵپهسێرێ ئارام
کهکهوتوته دڵهڕاوکێ ، دڵهکوته، دڵهخورپه
دڵ
دڵ
دڵم
رووت بونهوهی شهپول لهزوولفت دا
پاک ئهگهر
رووناک ئهگهر
تاشهبهردی روخی زهریا پشتم - دهشکێ
ههموو قژهژهنگ گرتوکان
لهسهنگهری ههمیشهیی لهبیر دهکرێن
ههمیشه لهودیوی جهنازهکانهوه نوزهیهک دێت :
ههمیشه...
ئێمهییاوان
دهسهڵات دارانی جیهان
لهتاقهتی پرتهقاڵێک دا مهئیوسین
هیچ دهزانی ؟-
+ نوشته شده در ساعت توسط |
دعا خه لیل
بیداد رفت لاله ی بر باد رفته را یارب خزان چه بود بهار شکفته را
ای کاش نا له های چو من بلبلی حزین بیدار کردی آن گل در خاک خفته را «بهار»
در سوگ دعا خلیل: آنها مرگ و نابودی را در گوش زمان فریاد می کنند. خداوندگاران بیداد، بر پا دارندگان حصارهای دروغین و نگه بانان قلعه های خرافات از دادگاه اهریمنی خویش که بر بلندای داربست اعتقادات پوچ و بر آمده از ذهن ضد عاطفی رسولان کذایی و آیه های خون و جنون، بنیاد نهاده اند، بر پیکر احساس و عاطفه، بر سمبل عشق و نمادهای انسانی سنگ باراندند و از خشم و نفرت و جنون شان خون بود که فواره میزد. و «دعا خلیل» کز جنون افسار گسیخته ی آنانی که «غریق وحشت خود بودند و میل دردناک جنایت در دستهایشان متورم می گشت» تمامیت وجودش بانگی شد و فرو مرد در خویش. آری خالقان عشیرت ها و بالا نشینان قلعه های قرون وسطایی نخوت و شکوه پوچ بردگی که حس ترسناک گنه کاری ارواح کور و کودنشان را مفلوج کرده است اینک با سنگ سار نمدن «دعا»ها لمیده بر تخت حاکمیت افتخارات کذایی سر مست از باده ی خون و جنون فریاد سر می دهند که : من آنم که رستم جوانمرد بود. دردا و دریغا در دورانی که نعره های مستانه حامیان تمدنهای نادموکراتیک گوش فلک را کر نموده، در عصری که که انسان معاصر برده و بنده ی ساخته های دست خویش است، در دنیایی که حقوق بشر در بیشتر نقاط جهان و خاصه در میهن پارچه پارچه من تنها مقوله ای تکراری ، بی اعتبار و از یاد رفته است « دعا» ها به گناه عشق ، این زیباترین خصلت آدمی سنگ سار می شوند آنهم تحت لوای حاکمان تازه به دوران رسیده ای که مداری بی مرز از سیم خاردار هراس و غرور به دور خود تنیده اند. ای ننگ و نفرین بر این قرن جنون زده ی بی مقدار ، تفو باد بر وجود بی وجود صیانت کنندگان قدرت های پوشالی . تفویی دیگر بر عهد و هنجار شما، یا باز تفی دیگر به ریش عرش و بر آئین این ایام. آیا به راستی «دیگر کسی به عشق نمی اندیشد، کسی به فقر نمی اندیشد و خاک دیگر مردگانش را به خود نمی پذیرد »به راستی که در تکه ی آزاد شده ی میهن من ـ کردستان ـ فردا در ذهن کودکان مفهوم گنگ و گم شده ای دارد و دریغا که عشق را اینک در پستوی خانه نهان باید کرد!!!!!
+ نوشته شده در ساعت توسط |